در نگاهم
باران
عاشق تو شدوبازهم تارسیدن به تو
شاید همه فصل هارابه هم پیوند بزنم
تا هیچ فاصله ای بین ما نباشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:41  توسط محمد نجفی
|
ترنم واژه های سپید
باران
عاشق تو شدوبازهم تارسیدن به تو
شاید همه فصل هارابه هم پیوند بزنم
تا هیچ فاصله ای بین ما نباشد.
آسمان
زمینی که مادرم
پدرم از پرنده ها
حرف های چند تکه ابررا
باران که دفترم را خیس می شود
دوست تر دارم
نوشته هایی که
با سیل گیسویت
گره می زند
ودر تکرار عاشق می شوم.
سرخی هند وانه هایی
که دلشان را
میان تابستان
برای من وتو شکافتند
تا ما سر سفره واژه ها
گلوی شعرمان را
تر کنیم.
بهاررا
کبوتر
جفت را
خو شه های گندم
کشاورز را
آبادی
شهر را
کوچه ها
خیابان را
ومن
تو را سپردم
به دست هر چه بادا باد.