می روم از شهر
از لحظه ها
وآنقدر برای آغازی دوباره از تو
دور خواهم شد
که در آرزوها
پیدایم کنی .
از تو خیال کبوتر
نوشته ام پشت گلدسته ها
قطره
قطره
نذرم را.
سرخی هندوانه های که
دلشان را
میان تابستان
برای من و تو
شکافتند
تا ما
سر سفره واژه ها
گلوی شعرمان را
تر کنیم.
نه با قلم
برروی دفتر
می نویسم با چشمانم
برای تو
تویی که شفاف تراز
نسیم میان کوچه هایی
زیباتراز شبنمی
برروی هربرگ
می نویسم
برای تویی که
تمام شعرهای خوب
در تو خلاصه می شوند
من،عاشقم
عاشق تو.
بهانه
شعر
قهوه خانه ده
تماشای دختر کدخدا
که هر سه شنبه
صف نان
غزل می خرید ومن
عاشق مثل روستا
داغ شعر هایم را،بدون نوبت
برای دستهایش
می نوشتم
