سرخی هند وانه هایی
که دلشان را
میان تابستان
برای من وتو شکافتند
تا ما سر سفره واژه ها
گلوی شعرمان را
تر کنیم.
خا نه
سکوت و آینه ها
پراز قطره و شبنم
روی دلواپسی باغچه
اشک یاکریم و بغض گنجشک ها
از جانماز مادر
صدای برگشتن تو
پیداست .
برای خریدن ماهی قرمز
به بازار سرکه و سمنو
تخم مرغ های نقا شی شده
لا به لای صدای فروشنده ها
چشم در چشم تو
دست های مادرم را
گم کردم.
عشایر
پر آوازه تراز
بلوچ
دشت را یک تنه
شقایق می نویسم
وبه تن داغی جنو ب
سو گند که بد باختم
خودم را
به دل پاکی دختران ترکمنی .
بهاررا
کبوتر
جفت را
خو شه های گندم
کشاورز را
آبادی
شهر را
کوچه ها
خیابان را
ومن
تو را سپردم
به دست هر چه بادا باد.